سيد محمد دامادى

295

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

( 7 ) منوّر ؛ روشن ، درخشان ، فروغمند . دلم را چون به فضل خويش ايزد * بكرد از عقلِ نورانى منوَّر [ ناصر خسرو ] شبِ گور خواهى منوَّر چو نور * از اينجا ، چراغِ عمل ، بر فروز [ سعدى ] سر فرازم كن شبى از وصلِ خود ، گردن كشان * تا منوَّر گردد از ديدارت ايوانم چو شمع [ حافظ غزل 289 / 7 ص 594 ] ز در ، در آى و شبستان ما ، منوَّر كن * هواىِ مجلسِ روحانيان ، معطَّر كن [ حافظ غزل 389 / 1 ص 794 ] معطّر ؛ خوشبوى ، عطرآميز . تا معطَّر كنم از لُطفِ نسيمِ تو مشام * شمّه‌يى از نفحاتِ نَفَسِ يار بيار [ حافظ ، غزل 244 / 3 ص 504 ] ز در در آى و شبستانِ ما منوَّر كن * هواىِ مجلسِ روحانيان معطَّر كن [ حافظ ، غزل 389 / 1 ص 794 ] عصمت ؛ پاكدامنى ، ملكهء اجتناب از معاصى ، هنگامى كه تمكّن عمل بدان حاصل باشد ، نگاهدارى نفس از گناه ، ( معين ) اطلاق اين لفظ بر پاكى است كه از ابتداى وجود تا انتهاى عمر ، گناه كبيره خصوصا زنا نكرده باشد [ غياث اللغات ، آنندراج ] در مورد وجوب عصمت انبياء ، جميع ملل و شرايع ، اتّفاق نظر دارند . به [ كشّاف اصطلاحات الفنون و شرح مواقف و شرح طوالع ] مىتوان نگاه كرد . « عصمت كبرى » لقب فاطمهء زهرا سلام اللّه عليها است .